تبليغاتX
آن زن

چهارشنبه بیستم آبان 1388

یک زن ایرانی در شرف سنگسار

روز آنلاین: اخبار امیدوارکننده ای که در سال ۲۰۰۸ در مورد پایان یافتن مجازات سنگسار در ایران شنیده شده بود، با مطرح شدن دو مورد دیگر برای سنگسار به ناامیدی بدل شد. درحال حاضر عفو بین الملل هشدار می دهد که به دنبال اعدام رحیم محمدی به جرم لواط، همسرش کبری بابایی نیز در خطر است و امکان دارد در آینده نزدیک سنگسار شود. عفو بین الملل به منظور جلوگیری از وقوع این مجازات ضد انسانی، دست به انتشار عریضه ای زده تا با جمع آوری امضاء بتواند دولتمردان و مسؤولان جمهوری اسلامی را مجاب به لغو مجازات سنگسار کند.

کبری بابایی و رحیم محمدی دختر ۱۲ ساله ای دارند. آنها در طول زندگی با یکدیگر بسیار فقیر بودند و حرفه ای نداشتند. این دو برای ادامه زندگی متوسل به اعمال نامشروع شدند.

هر دوی آنها پس از محکوم شدن به عمل زنا به سنگسار محکوم شدند. رحیم همچنین به "لواط" که حکم آن اعدام به شیوه ای است که قاضی تعیین می کند، محکوم شده بود.

محمد مصطفایی، وکیل این زوج می گوید که اعدام رحیم محمدی غیرقانونی بوده، زیرا مسؤولان بدون اینکه زمان اجرای حکم را به وی ابلاغ کنند، او را اعدام کرده اند. این درحالی است که طبق قوانین ایران، وکیل مدافع باید از زمان اجرای حکم موکلش باخبر شود.

به علاوه، مصطفایی توضیح می دهد که هیچ لواطی صورت نگرفته و به نظر او، این اتهام به این دلیل وارد شده که مسؤولان بتوانند رحیم محمدی را به جای سنگسار، اعدام کنند. به گفته این وکیل مدافع، کبری بابایی با توجه به اینکه شوهرش اعدام شده، اکنون به شدت در خطر است و این خطر می تواند قریب الوقوع باشد.

به نقل از منابع عفو بین الملل، درحال حاضر شش زن و دو مرد در انتظار حکم سنگسار خود هستند. اسامی این زنان عبارت است از: "ایران آ."، "خیریه و."، "اشرف کلهری"، "سکینه محمدی"، "م.ج." و "هاشمی نسب" و اسامی مردان عبارت است از: "محمد علی نوید خمامی" و "نقی احمدی".

لغو موقت مجازات سنگسار در سال ۲۰۰۸

طبق قوانین ایران، اجرای حکم سنگسار در صورت "زنا و لواط" غیرقابل اجتناب است. در سال ۲۰۰۲، رییس قوه قضاییه اعلام کرد که می توان جایگزینی را برای حکم سنگسار مقرر کرد و در ماه اوت ۲۰۰۸، سخنگوی قوه قضاییه گفت که مجازات سنگسار به حالت تعلیق درآمده است. عفو بین الملل خاطرنشان می سازد که اعدام از طریق سنگسار به سبعیت این حکم دامن می زند، زیرا شخص محکوم رنج بسیاری را برای کشته شدن متحمل می شود.

شکنجه تا مرگ

در قوانین کیفری جمهوری اسلامی به منظور خوب برگزار شدن این شیوه اعدام، موارد خاصی لحاظ شده که در آن نوع و اندازه سنگ هایی که باید مورد استفاده قرار بگیرند مشخص شده است. در ماده ۱۰۲ آمده است که "برای سنگسار، مردان باید تا کمر در داخل چاله گذاشته شوند و زنان تا سینه." ماده ۱۰۴ می گوید: "در حکم لواط، باید از سنگ هایی استفاده شود که نه خیلی بزرگ باشند که شخص را با یک یا دو ضربه بکشند، نه خیلی کوچک که اصلاً به عنوان سنگ محسوب نشوند."

در سال ۲۰۰۸، جمهوری اسلامی حداقل ۳۴۶ نفر را اعدام کرد و از ژانویه ۲۰۰۹ تا ۲۵ اوت، حداقل ۳۱۸ نفر اعدام شده اند. دولت به طور رسمی تعداد افرادی که اعدام شده اند را اعلام نمی کند و به همین دلیل امکان ارائه آمار دقیق از تعداد اعدام شدگان وجود ندارد.

http://www.signforchange.info/spip.php?article4975

نوشته شده توسط نسيما در 9:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آبان 1388

چيستي فمنيسم

۹ سالي مي شود كه با  كلمه فمنيسم اشنا يم ان موقع كه دغدغه هاي دخترانه ام سر لجبازي با مردان روي زمين را داشت يا بدطينتي  را ذات مردانه مي دانستم  از فمنيسم تنها تعريفي كودكانه در ذهنم بود حق زن به معناي تام و تمام ان.

اما وقتي شروع به مطالعه كردم هر چه پيشتر مي خواندم كمتر معناي ان را درك مي كردم. اول ها ذهنم حس قابلمه اي را داشت كه همه چيز تويش ريخته اند جز انكه بايد و شعله قلمكاري ذهنم مانع از اين مي شد كه بتوانم نظرم را منسجم بيان كنم اما بعد تر به اين نتيجه رسيدم مشكل اين است كه تا به حال نظريه ها و انواع فمنيسم را خوانده ام اما تعريف روشني از ان نيافته ام

و حالا انقلاب را كه با بوي اش رشته و ساندويچ هاي كثيف وجب مي كنم كتابي را درون قفسه ي كتابفروشي مي بينم كه كشف بزرگي است براي من "چيستي فمنيسم "و حالا كه مقدمه ي كتاب را خواندم فهميدم ذهن مغشوش در مورد فمنيسم و تعريف يا به نوعي كلي تر چيستي ان فصل مشتركي دارد با خيلي هاي ديگر

كتاب را كه تمام كردم پاسخي سوال ذهنم را اينجا مي گذارم

نوشته شده توسط نسيما در 0:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

بهنود

نمی خواهم کسی را متهم کنم جز خودم و خودمان اینکه هنوز تعریف دقیقی از حقوق بشر در ایران وجود ندارد اینکه ان قدر سطح اگاهی پایین است که مدافعان حقوق بشر تنها عده ای خدا نشناس تلقی می شوند اینکه اعدام نکردن جوانی قاتل به معنی پایمال شدن خون مقتول است مرا اشفته می کند تا جاییکه خواب زنی که چهار پایه را از زیر پای همه ما می کشد می لرزاندم

قبح کشتن از بین رفته است این روزها دیگر مرگ  ادمی دلی را نمی لرزاند کجای کارما اشتباه بوده است صحبت از حقوق بشر بدون دادن اگاهی یا صحبت از حقوق بشر برای ادم هایی که قتل قاتل را حق قانونی و دینی خود می دانند

باید دوباره نگاه کنیم

نوشته شده توسط نسيما در 9:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

دانشگاه

۱ـاز کج اندیشی هایی که همه جا را گرفته حالم بهم می خوره از اینکه ببینی یک عده ادم اومدن یک سال از وقتشون را گذاشتن درس خواندن تا بیان ارشد و بعد مدرک بگیرن گروه کارمندی بگیرن و بعد بای بای.

از ادم هایی که فکر می کنن فمنیست یعنی از بین رفتن خانواده یعنی فراموش کردن بچه!

۲ـتو ذوقم خورده اساسی!اما هنوز پر از انرژیم!لیست کتابهایی که باید بخرم را کنار لیست خوراکی ها رو در یخچال چسبوندم.می خوام وقتی دارم غذای سلف را گرم می کنم و دنبال یک چیزهایی برای اضافه کردن به اون تو یخچال می گردم تا از گلوی اقای شریک بره پایین چشمم بهشون بیفته و یادم بیاد که بهتره به جای خریدن لباس و لوازم ارایش این ماه فقط کتاب بخرم. کتاب

و این یعنی حس  زندگی در اوج ناامیدی های تحمیلی

۳ـفضای دانشگاه به شدت مخالف هر نوع بحثیه نمی دونم دانشجوها می ترسن یا استادها یا هردو. به هر حال یک قانون نا نوشته همه را از بحث در زمینه زنان که خودش یک مسئله سیاسی باز می داره و وقتی بحث نیست حداقل باید ۴ تا مطلب سرچ کرد و خوند و چند تا مطلب هم اینجا نوشت

نوشته شده توسط نسيما در 13:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم مهر 1388

خودت را که ان طور رها می کنی روی مبل انتظار داری اتفاقی بیفتد درون این صفحه ی جادویی و تو محو ان بشوی

محو که نه میخکوب ! انقدر که یادت برود برای چه موضوعی امده ای و نشسته ای امده ای که با خودت یک فنجان چای بنوشی یا قیافه ادمی را ببینی که برایت شرمندگی ببار می اورد

می خواهی فراموش کنی هیاهوی این چند روز را یا قیافه ی دکتری را ببینی که نشسته میزگردی بر گزار می کند و با ان خنده های مصنوعی اش سعی در تلطیف فضای رعب و وحشتی که پشت دوربین ها در حال اتفاق افتادن است می نماید

ظاهری به شدت مصنوعی از تمام ادم ها چه انکه لرزش صدا و من و من کردنش بغض را توی گلویت گره می زند چه انکه صحبت کردنش پر از نشانه است و چه انکه جوانی اش دلت را به رحم می اورد

ان وقت دلت می خواهد تنها یک دقیقه فرصت داشتی تا با این مجری فزیوتراپ و به اصطلاح دکتر صحبت کنی و بگویی دست مریزاد اقای دکتر .چقدر خوب به همنوعانتان کمک می کنید

نوشته شده توسط نسيما در 14:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

خطاب به خانم وحید دستجردی

کاغذ ها را که میریزم توی سطل اشغال با خودم می گویم حالا وقتش است. وقت نوشتن از او. از عنوانی  که شاید در دوره ای  دیگر میستاندمش و حالا ...

نمی خواهم یادم بیفتاد که این یک روز تعطیلی کاری را باید به هزار کار عقب مانده و نمانده بپردازم از تارها عنکبوتی که همه جا را گرفته اند تا گرد و خاک های روی میزو صندلی کارم. اما نه این نوشتن مهمترین کار است

این نامه ای است خطاب به خانم وحید دستجردی

 خانم دستجردی از انجا که سن شما را دقیقا نمی دانم اما سن همسرتان را می توانم حدس بزنم.من فرزند نسل شمایم

همیشه علاقه مند به حوزه ی زنان بوده و هستم . به خصوص به اولین های زنان. اولین نویسنده زن. اولین زن فعال حقوق بشر اولین زن راننده اتوبوس و ....اما راستش این عنوان احتمالا اولین برای شما به عنوان اولین وزیر زن پس از انقلاب اسلامی انقدر به شما نیامد که نخواستم باور کنم باور کنم که روزی یکی از ارزوهای من به عنوان کسی که علاقه مند به حوزه زنان است همین عنوان وزیری شما بود.

راستش برای خودم و نسل خودم از ان بابت که این اولین عنوان را باید با شما تجربه کنیم متاسفم.زمانی این عنوان به شما خواهد امد و با شما خواهد ماند که شما بازیگر بازیگردان سیاسی ای نشده باشید که برای نجات خود از ذهن های پر از سوال نیمی از جامعه شما را به این بازی کشانده است و راستش اصلا دل خوشی از نماینده های زن این دوره مجلس ندارم و خوشحالم که خانم ها کشاورز و اجرلو با کمک اقبال بلند خودشان نگذاشتند یکبار دیگر زنان بازیگر صحنه سیاسی رجال شوند.

و اما شما هنوز انقدر دیر نشده است می توانید خودتان را از این بازی بیرون بکشید و بگذارید مردم و البته جامعه زنان به شما به عنوان زنی متفاوت نگاه کندهر چند که می دانم همسرتان نخواهد گذاشت .

نوشته شده توسط نسيما در 16:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم شهریور 1388

مزه ی بی مزه قبولی من

قطره های اب که سر می خورد روی سفیدی نمناک تنم حالم جا می اید می خواهم همان جا زیر همان قطره ها سرم را توی دستانم بگیرم و بمانم بی خیال دنیا فقط خودم باشم. اما نمی شود می دانم

درست مثل ادم سر به هوایی که فراموش می کند که اجاق گاز را خاموش کند یا کتری را پر اب یا چای را دم ، شده بودم

فراموش کرده بودم قبول می شوم

مزه اش هم از بین رفته بود اما حالا دوباره یادم امده شاید سال گذشته یا هر زمان دیگری اگر قبول می شدم مزه اش بهتر می ماند توی گلویم زیر زبانم.اما حالا مزه اش نیامده می رود

نوشته شده توسط نسيما در 23:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم شهریور 1388

زنان علیه زنان

به نظر می رسد پیشنهاد وزیر زن در هر کابینه ی دیگری جز کابینه ی فعلی می توانست سروصدای خاص خود را به پا کند . متهم کردن رئیس جمهور به زیر پا گذاشتن ارزش های دنیای سیاسی رجال تا وابسته نبودن این تفکر به نظام .اما در شرایط کنونی تنها مخالفتهایی را برانگیخته که علی رغم مخالفت های معمول یک نوع از مخالفت ها جالب تر از بقیه است و ان مخالفت فعالان زن است که این موضوع را نتنها استفاده سیاسی از زنان برای به فراموشی سپردن وقایع اخیر می دانند بلکه  معتقدند که پیشنهاد این زنان برای کابینه نتنها دردی از درد زنان در جامعه کم نمی کند که باعث ایجاد مشکلات حاد تری می شود چرا که همان موضوع کلیشه ای زنان علیه زنان به میان می اید در نهایت باید خاطر نشان کرد که اگر چه اقای احمدی نژاد به لفظ اولین بار علاقه ویژه ای دارد و دولت او اولین بار است که وزیر زن را در تاریخ ۳۰ ساله جهوری اسلامی تجربه می کند . اما حساب این اولین بار از بقیه ی اولین بارها جداست چرا که نیمی از جامعه که این واقعه به نوعی به انها مربوط است نتنها خوشحال نمی شوند که نگرانیشان در مورد وضعیت زنان دو برابر می شود !
نوشته شده توسط نسيما در 11:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

ثانیه

ثانیه هایی که خوابشان می اید بخوابند

مرا باکی از بیداری نیست

نوشته شده توسط نسيما در 11:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم مرداد 1388

شجاعت ذات زنانه پیداکرده است

کلمه ها وابستگی مرا به زندگی بیشتر می کنند اما وقتی از کنار زندگی بی تفاوت می گذرم کلمات نیز فرار می کنند از دستم لیز می خورند و میریزند درون صفحه ی کاغذی که نا خواسته خوانده می شود. گویی ک خودشان را اویزان می کنند به ان تکه کاغذ تا ارتباطشان را با هستی من حفظ کنند اما وقتی من ارتباطم را با زندگی قطع می کنم انها نیز می گریزند .بوی مرگ و مردگی می زند توی دماغشان راهشان را کج می کنند حالا چه از قلم من افتاده باشند چه از قلم دیگری می روند به راه خودشان بی خیال من .

۵۰ روزی می شود که نه تنها لای کتابهای زنان را باز نکرده ام که هوس رمان ی نخوانده نیز در تنم خشکیده است. این روزها تنها خبرهای بد را سرسری می خوانم و خبر های خوب نیز مثل کلمات از من می گریزند.

اما حالا که ویر نوشتن افتاده توی تنم .می خواهم بنویسم مدتهاست سریال های تلویزیونی ایران را نمی بینم نه به خاطر ماهیت ایرانی شان که به خاطر ابکی بودن و بی هدف بودن سطحی بودن و مهمتر از این ها نقش کلیشه ای زن ها در انها باعث می شود از زن بودن خودم متنفر شوم که بوی عشوه گری و دنبال شوهر رفتن می خورد توی دماغم و عقم می گیرد .

اما هفته گذشته از زنان هنرمند کشور ممنون شدم همانها که بهانه مادر بودن و زن بودنشان نگذاشت بروند در صف مقابل ملت بایستند . همانها که این روزها همه جا از شجاعتشان می شنویم. همان صف اولی هایی که به چشم دیده ایم.

از نقش های این زن ها در سریال ها که خود ساخته دست مردان است که  بگذریم  ُ شجاعت ذات زنانه ای پیدا کرده است.

نوشته شده توسط نسيما در 13:28 |  لینک ثابت   •